صبح صالح ( مترجم : رحيمى نيا )

49

فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى )

( 434 ) السَّعْر : بر افروختن ، يعنى شما جنگ افروزان بدى هستيد . ( 435 ) لَا تَمْتَعِضُونَ : غضبناك نمىشويد . ( 436 ) حَمِسَ : شدت يافت . ( 437 ) الْوَغى : جنگ ( معناى اصلى آن فرياد و جار و جنجال است ) . ( 438 ) اسْتَحَرَّ الْمَوْتُ : مرگ شدت گرفت ، به سر حد مرگ رسيد . ( 439 ) انْفَرَجْتُمْ انْفِرَاجَ الرَّاسِ : از من جدا مىشويد آن چنان كه سر شكافته مىشود و بهم نمىآيد . ( 440 ) يَعْرُقُ لَحْمَهُ : گوشتهاى او را مىخورد بطوريكه بر استخوانش چيزى باقى نماند . ( 441 ) يَفْرِى : مىدرد ، پاره مىكند . ( 442 ) مَا ضُمَّتْ عَلَيْهِ الْجَوَانِحُ صَدْرِهِ : آنچه را كه استخوانهاى سينه‌اش احاطه كرده است ، منظور قلب است . ( 443 ) الْمَشْرِفِيَّة : شمشيرهايى كه ساخت « مشارف » است ، مشارف نام منطقه‌ايى در نزديكى « ريف » بوده كه شمشيرهاى معروفى داشته است . ( 444 ) فَرَاشُ الْهَامِ : ريزه‌هاى استخوان سر . ( 445 ) تَطِيحُ السَّوَاعِدُ : بازوها قطع مىشود . ( 446 ) الْفَىْء : خراج ، آنچه كه در بيت المال است . خطبهء 35 . ( 447 ) الْخَطْبُ الْفَادِحِ : پيش آمد سخت و سنگين . ( 448 ) الْحَدَث : حادثه ، مقصود از حادثه در اينجا موضوع حكميت است . ( 449 ) نَخَلْتُ لَكُمْ مَخْزُونَ رَاْيِى : نظرم را براى شما صاف و روان بيان كردم . « نخلت الدقيق بالمنخل » : آرد را با الك غربال كردم . ( 450 ) قَصِير : وى غلام « جذيمةُ الأبرش » بود كه مثل آن در كتب امثال مشهور است . ( 451 ) ضَنَّ الزَندُ بِقَدحِهِ : سنگ آتش زنه جرقه نزد ، كنايه از اينكه با وجود چنين مخالفت شديدى ديگر براى من جاى اظهار نظر وجود ندارد . ( 452 ) اخُو هَوَازِن : منظور « دريد بن صمّة » است . ( 453 ) مُنْعَرَجُ اللِّوَى : نام محلى است . خطبهء 36 . ( 454 ) النَّهْرَوَان : نهروان در كنار نهرى